على محمدى خراسانى

220

شرح منطق مظفر (فارسى)

از اين قبيل است . يعنى : قضايا و تصديقاتى كه در اين علوم به چشم مىخورد نوعا از مقولهء مجربّات هستند . عامل دوم : قياس مركب خفّى كه شخص در نهان خانهء جانش آن را انجام مىدهد ، بدون اينكه اصلا خود هم بدان ملتفت باشد ، بلكه اين هنرنمايى ذهن است . البته در مقام تجزيه و تحليل ، آن حقيقت هويدا مىشود و اصولا اگر ذهن ، اين قياس خفى را تشكيل ندهد هرگز نمىتواند حكم كلّى و قاعدهء كليّه به دست آورد . چون احدى از انسان‌ها يافت نشده كه بگويد : من همهء آبهاى دنيا را آزمايش كرده و در لابراتوار و آزمايشگاه آنها را زير ذرّه‌بين قرار داده و به اين نتيجه رسيده‌ام كه همهء آبهاى عالم ، فلان خاصيت را دارد . يا بگويد : من همهء آتش‌هاى عالم را تجربه كرده و خاصيت ويژه‌اى به نام حرارت ، در همگى آنها مشاهده نموده‌ام ، بلكه حدّاكثر صد يا هزار مورد مشاهده كرده و معذلك چنين كبراى كلّى را قاطعانه بيان مىكند و رسيدن به آن بدون قياس منطقى ممكن نيست . ( پس آقاى مادّى كه همه‌چيز را در قالب تجربه دنبال مىكند در اينجا به بن‌بست كامل رسيده و راه به جايى نمىبرد . ) و هر تجربه‌اى خود ، قياسى بدنبال دارد و در حقيقت چنان‌كه در باب استقراء در اواخر جلد دوم گذشت ، تجربه از انواع استقراء ناقص مبتنى بر تعليل و علّت‌يابى است ، كه اگر به درستى به علّت واقعى رسيديم البته حكم را تعميم داده و به افرادى هم كه تجربه نشده‌اند سرايت مىدهيم زيرا ؛ قانون كلّى اين است كه : تخلّف معلول از علت تامه محال است . اين نكته مهمى است كه آدمى بتواند به علّت واقعى راه يابد و بفهمد كه اين اثر مخصوص ، ريشه در ذات و ماهيت فلان شى مثل آتش دارد تا بعد بگويد : ذاتيات از ذات جدائىناپذيرند ، پس هر آتشى سوزنده است و گرنه بدون دريافت علّت واقعى هرگز به يك حكم جزمى نخواهيم رسيد . بنابراين آن قياس مركب كه آدمى در هر تجربه‌اى انجام داده و از آن طريق به نتيجه‌اى قطعى رسيده و به صورت موجبهء كليه است ( مثل : هر آتشى سوزنده است ) به قرار ذيل است : الف : قياس اوّل از نوع قياس استثنايى اتصالى است كه از راه ابطال لازم ابطال ملزوم را نتيجه مىگيريم به اين نحو : اگر حصول فلان اثر مثلا ( حرارت ) هنگام وجود فلان مؤثر مثل آتش اتفاقى و تصادفى بود ، ( يعنى در يكى دو مورد از آتش اين اثر سر زده و مبتنى بر قانون علّيت